ونزيا 77 - ديگر هرگز برف نخواهيد خورد: مرور کنيد


کارگردانان لهستاني ، مالگوراتزا شوموفسکا و ميخا انگلرت ، اپرا هرگز ديگر برف نخواهم رفت ، بين سينماي سورئال و غير قابل توضيح را تحقق مي بخشند.


 


توسط مارتينا بارون -9 سپتامبر 2020 19:33


 


آنچه مالگوراتزا شوموفسکا و ميخا انگلرت از ما مي خواهند اعتقاد صادقانه به قدرت سينما است. نه باز کردن اختلافات ، نه زير سال بردن مشکلي که يک روايت براي شما ايجاد مي کند زيرا فيلمي که مي بينيد تمايلي به ارائه روايت براي شما ندارد. س questionsال نکنيد ، اين کمي شبيه دعوت نامه اي است که به نظر مي رسد نويسندگان لهستاني براي مخاطباني که ممکن است منطقي يا نه ، با اشتياق يا عدم پذيرش آن ، آن را پذيرفته و در نتيجه نسبت به آنچه که آماده پذيرش هستند ، مجبور شوند به مقام دوم برسند ، خود را از هرگونه روبنا محروم کند و مهمتر از همه ، به دنبال هيچ معني پس از پايان چشم انداز نيست.


 


اين همان چيزي است که کارگردانان و فيلمنامه نويسان - و همچنين سينماگران ، با توجه به استعداد مقطعي انگلرت چند وجهي - براي فيلم Never Gonna Snow Again (بار ديگر برف نمي خواهند) ، فيلم اروپايي هفتاد و هفتمين دوره جشنواره فيلم ونيز ، که سهم سورئال از رقابت بين المللي تا پيش بيني ، با توجه به آنچه دانشمندان گفتند ، نتيجه گيري از هر بارش برف بر روي زمين در سال 2025. ويژگي آينده نگري ، چيزي که داراي ريشه هاي بسيار بيشتري نسبت به نظريه هاي تخيل انگلرت و Szumowska است ، که با اين حال مرتبط است محيط بسته و محدود فيلم عجيب و غريب ، با ورود غريبه اي که از دور آمده بود و به دليل مهارت هاي عملي خود در هر خانه اي استقبال مي کند.


 


Nevero Gonna Snow Again - دستان معجزه آساي شخصيت اوله Yutgofnever دوباره برف مي رود ، فيلمبردار


اين به عنوان يک ماساژ درماني است که يک فرد خارجي از Zhenia شرقي (Oleh Yutgof) تجارت خود را در يک حومه کوچک شهري آغاز مي کند ، همه ظاهر و همدلي صفر است. يک کار صميمي ، که نه تنها باعث مي شود وارد خانه شخصي هر فرد شود ، بلکه از همان جايي شروع مي شود که لمس آن براي انجام وظايف خود باشد ، جايي که دستان قهرمان نه تنها براي گرفتگي و خستگي معجزه آسا هستند ، بلکه به نظر مي رسد که قدرت شفابخشي يک گوهر نادر. با شخصيت آرام و محرمانه بودن که فقط مي تواند مشتري هاي او را فريب دهد ، ژنيا خود را درگير امور شخصي هر شخصيت فردي مي کند تا حدي که تکنيک هيپنوتيزم را روي آنها تمرين مي کند و خود را در دنيايي وارونه غرق مي کند. ، جايي که ما به لطف حافظه چيزهايي که دوست داريم زنده هستيم و ما را ثابت قدم نگه مي داريم.


 


اين دقيقاً هيپنوتيزم است که با تمام آرامشي که مالگورزاتا سوموفسکا و ميخا انگلرت براي روايت داستان هاي خود مي طلبد ، هم يک بعد معنوي و هم مکاني ديگر که در "هرگز دوباره برف نخواهم آمد" ، يک حوزه متافيزيکي است که به جايگزيني براي زندگي روزمره از پيش بسته شده شهرونداني که دستان معجزه آساي Zhenia را لمس کرده اند ، يکي از بسياري از توضيحات ممکن براي فيلمي که صريحاً از ما مي خواهد هرگونه تفسير معني دار و قطعي را خارج از درب بگذاريم.


 


ديگر هرگز برف نخواهم رفت - سينماي بدون س Sال Szumowska و Englertnever هرگز دوباره برف نخواهم رفت ، فيلمبردار


پوچي ، ايده اي است که با مطالعه شيدايي نويسندگان ارائه شده است ، و ماهيت آن را از يک مفهوم برتر مي گيرد که از کمدي گروتسک ، نمايشي ، بسيار ظريف و بي رحمانه عبور مي کند ، اما همچنين از ناسازگاري مطلوب ، خلاiness مورد نظر ، چيزي که مي تواند جذب کند تماشاگري که به راحتي اجازه مي دهد شيفته کاري شود که در اصل دنبال کارهاي خودش باشد - حتي اين فضاهاي خالي؟ - ايده آل ها ، نه منکر فرصت استفاده بيش از حد. اما همانطور که عموم مردم مي توانند توانايي پذيرفتن متناقض را داشته باشند ، دور شدن از آن کاملاً معقول و منطقي است ، رد غير منطقي بودن آن که هميشه نمي توان از آن پشتيباني کرد ، با قرار دادن فاصله اي دقيق بين آنچه سينما است و آنانيسم صرف ، متولد شده و فقط در روشن و خاموش کردن صفحه نمايش درگذشت.


 


با اين دو ملموس و نامحسوس ، Never Gonna Snow Again به هر حال موجوديت را انتخاب مي کند و مطمئناً کاملاً قانع کننده نيست ، اما انتظار کساني را که از سينما انتظار ندارند غافلگير شود ، نااميدکننده نيست که اين يک بهانه کوچک است. حوزه هاي غير واقعي داستان ها را تجربه کند يا فقط بيننده را به سمت وهله سوق دهد.


مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین مطالب این وبلاگ

عکس آقای خامنه ای

آخرین جستجو ها

Dave شهيد قرقاني Chad nahalllgerdo Jessica فروش آنلاين ريموت کنترل جرثقيل Courtney Salma Josh Rental Cars UAE